الفيض الكاشاني

453

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

سازد در حالى كه اين علم موجب ترس و خشوع مىشود و آدمى را به تقوا وا مىدارد ، پس او را از سوى خدا در امان و فريفته ديده و اعتماد به اين كرده كه چون فقه مايهء پايدارى دين است ( كه او مشغول شده ) ناگزير بايد مورد رحمت حق واقع شود و اگر او مشغول به حكم حلال و حرام نشود موجب تعطيل آنها مىشود ؛ چنين شخصى علوم مهمتر را رها ساخته در حالى كه خود بىخبر و مغرور است و علّت غرور او همان است كه شنيده در دين فقه را بزرگ شمرده‌اند ولى نمىداند كه منظور از آن فقه ، پىبردن به خدا و شناخت صفات خداست كه هم موجب بيم و هم موجب اميد است تا دل احساس ترس كند و تقوا پيشه سازد ، زيرا خداى متعال فرموده : فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ « 73 » . و علمى كه بيم دادن به وسيلهء آن انجام مىشود غير از اين علم است ، زيرا مقصود از علم فقه حفظ مالها به وسيلهء رعايت شروط معامله و حفظ بدنها به وسيلهء اموال و دفع كردن قتل و جرح است در حالى كه مال در راه خدا وسيله و بدن مركب است و تنها علم مهمّ شناخت و سير حركت به سوى خدا و پيمودن گردنه‌هاى دل است كه همان صفات نكوهيده است و ميان بنده و خداى متعال حجاب مىشود و هرگاه انسان آلوده به اين صفات بميرد از خداى متعال در حجاب است ، و مثل او در اكتفا كردن به علم فقه مثل كسى است كه در پيمودن راه حج به علم دوختن كفش و مشك اكتفا كند و شك ندارد كه اگر كفش و مشك نباشد حج تعطيل مىشود ولى كسى كه تنها به آن اكتفا كند از حاجيان نخواهد بود ، و ما در كتاب علم آن را شرح داديم . از اين گروه است كسى كه از علم فقه به موارد اختلاف اكتفا كرده و تنها به روش مجادله و الزام و مجاب كردن حريفان و دور انداختن حق به خاطر غالب شدن بر خصم و

--> ( 73 ) توبه / 122 : چرا از هر گروهى ، طايفه‌اى از آنان كوچ نمىكند ( و طايفه‌اى بماند ) تا در دين ( و معارف و احكام اسلام ) آگاهى پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را انذار كنند تا بترسند و خوددارى كنند .